مجله

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد/شاید به زیر آوار فرهاد رفته باشد

😔😔😔 😥😥😥😥😥 😔😔😔 😭😭 شاید فردا نوبت ما باشه..قدر زمان و داشته هامونو بدونیم

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد/شاید به زیر آوار فرهاد رفته باشد

😥😥😥😥😥

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید،

 خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان 

داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تبـادل نـظر

شاید فردا نوبت ما باشه..قدر زمان و داشته هامونو بدونیم  

ای خدا چی شد یهویی زمینت لرزید،بمیرم برای مردم داغدیده و مظلوم کرمانشاه…😢😢😢😢😢😢😢😢😢

خدایا کاش یه کاری ازدستم برمیومد خیلی ناراحتم خداخودش کمکشون کنه آمین

نمیدونم چرا حالم بهتر نمیشه تقریبانصف بیشتر روز غمگین وتو فکرم برای من خیلی سخت میگذره

دانلود آهنگ علیرضا افتخاری اسیری

دانلود آهنگ جدید علیرضا افتخاری اسیری – Download New Music Alireza Eftekhari Asiri

دانلود آهنگ علیرضا افتخاری اسیری

دانلود آهنگ علیرضا افتخاری به نام اسیری

Download New Music Alireza EftekhariAsiri

دانلود آهنگ علیرضا افتخاری اسیری

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها با داغ او چودر خون نشسته باشم چون باد رفته باشماز آه دردناکی سازم خطر دلت راروزی که کوه صبرم بر باد رفته باشدرحم است بر اسیری کز گل به دام زلفتبا صد امیدواری ناشاد رفته باشدپر شور از حزین استامروز کوه و صحرا مجنون گذشته باشدفرهاد رفته باشد ای دوستآواز تیشه امشب از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

پخش آنلاین موزیک

دانلود از دانلود آهنگ جدید نیم بها و نصف حجم برای شما محاسبه می شود.

داغ کرمانشاه در کلام شاعران/ از قصر شیرین، ناله و فریاد می‌آید

داغ اخیر زلزله غرب کشور، هفت روزه می‌شود؛ هفته‌ای که با تسلّای منظوم شاعران و حمایت همه جانبه مردم همراه بود.

داغ کرمانشاه در کلام شاعران/ از قصر شیرین، ناله و فریاد می‌آید

به گزارش مهر، نزدیک به یک هفته گذشت؛ هفته‌ای که دل همه ایرانیان همانند هموطنانشان در کرمانشاه و مناطق اطراف، تَرَک برداشت و شکست؛ هفته‌ای که نه تنها غرب کشور، بلکه همه ایران لرزید و به سوگ نشست.

آنچه در این حادثه بیش از همه به چشم آمد، موج پیام‌های تسلیت از سوی مردم به حادثه دیدگان مصیبت‌زده بود که برخی از این ابراز احساسات، ابیاتی بود که توسط شاعران کشور سروده شد.

در این میان، برخی نیز سلیقه به خرج دادند و بر اساس اشعار شاعران متقدّم، ابیاتی سرودند؛ مانند این بیت که بر اساس یکی از ابیات غزل مشهور حزین لاهیجی سروده و در فضای مجازی، فراگیر شد:

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به زیر آوار… فرهاد رفته باشد

و اما بسیاری دیگر از اشعار، با هدف تسلیت دادن به مردم سوگوار منطقه و همچنین اعلام سوگوار بودن ملت ایران تقدیم شد که از آن جمله می‌توان به این دو شعر اشاره کرد:

فرود آمد ستون و سقف و دیوارچه گل‌هایی که مانده زیر آوار

زمین لرزید و دل‌ها غرق خون شددوباره سرزمینم شد عزادار

در سوگ نشسته‌ایمکه زلزله بی‌رحم ست و آوار می‌کند

تمام دردها را تکرار می‌کندزلزله که می آید؛ ابتدای ویرانی‌ست

در جانم هزار درد پنهانی ستچشمم زکوچ مردم دیارم بارانی‌ست

و البته زلزله و سیل، از اتفاقاتی است که همواره در هنگام وقوع، درباره علت آن صحبت می شود؛ غافل از اینکه این موارد، جزو بلایای طبیعی است:

خبر زلزله پیچید؛ خدایا کافی ستحق دل‌پاک‌ترین مردم دنیا این نیست

مادرانِ وطنم غصه فراوان دارندای خدا حکمت این زلزله‌ها دیگر چیست؟

و اما اکنون به شعری از احمد امیرخلیلی می رسیم که شاعر در آن، هم مرگ را از روزنه نور می‌بیند و هم از زبان جان باختگان، درخواست می کند تا اینگونه حوادث به فراموش سپرده نشود و مایه ی عبرت شود:

مرگ می آید؛ دیگر تو به من سخت نگیرزندگی را دو سه روز از من خوشبخت نگیرزیر آوار به آغوش تو دل می بندماین خوشی را دو سه روز از من سرسخت نگیرمرگ را می ‌شود از روزنه ‌ی نوری دید

خاطراتم همه این ست؛ اتاقی که نبودخانه لرزید؛ من و شب و چراغی که نبودمادرم گفت کمک … خواهرم از خواب پریدآخرین صحنه همین بود و طاقی که نبوددختری مُرد که در خانه عروسک می خواست

شهر لرزید و ستون ها همه بی صبر شدندشهر ما دود شد و مردم ما ابر شدندلحظه‌ ای بیش نشد؛ سقف فرو ریخت و بعدخانه هامان همه با زلزله ‌ای قبر شدندهمه برپا شده اند؛ فاتحه‌ ای می‌ خوانند

مادرم مُرد و این مسئله ‌ای نیست که نیستبین مرگ من و تو فاصله ‌ای نیست که نیستسوژه‌ ای بود که دیروز به اتمام رسیدبنویسید دگر زلزله‌ ای نیست که نیستآخرین زلزله در شهر دگر می‌ آید

درد دارم؛ نگذارید که بیهوش شَوَمزیر خاکسترم و آتش خاموش شومنگذارید فقط این دو سه روزی که گذشتزیر آوار بمیرم و فراموش شومدستی از زیر تلی خاک، کمک می خواهَد

سقف این خانه برای کمرم سنگین است

و اکنون در آستانه هفتمین روز درگذشت دردناک جمعی از هموطنانمان در غرب کشور، این شعر محمدعلی یوسفی را به مرور می نشینیم؛ شعری که شاعر در آن از واژه حُزن انگیز “رودارود” استفاده می کند که این واژه به معنای نوحه سرایی مادران و پدران در سوگ فرزندانشان و با تکرار کلمه “رود … رود” به معنی فرزند است:

آوار را پس می ‌زند، آهسته آهستهشاید عزیزی زیر این دیوارها باشدشاید صدای ناله ای، آوای کوتاهیشاید نشانی بین این آوارها باشد

می گردد و پس می زند آوار و می گریدشاید عزیزش زیر این آوار خوابیدهاشکش به روی خاک می بارد؛ ولی آراماین لرزه را شاید که خواب است و نفهمیده

هی خاک را می بوید و می جویدش در خاکسر می کشد هر سو ولی دیگر ندارد سودمی گردد و می گرید و آواز می خوانَدبا سوز دل سر می دهد آوازِ رودارود

جایی که در آن جا همیشه عشق جاری بودمدفون شده حالا تمام آرزوهایشدیگر صدای خنده ی کودک نمی آیددیگر نمی آید چرا او سوی بابایش

در بیستون، فرهاد را باید خبر سازندگویا صدای تیشه اش با باد می آیدفرهاد هم باید بیاید از فراز کوهاز قصر شیرین ناله و فریاد می آید.

و اکنون، پایان بخش این همدردی منظوم، بخشی از شعر مهدی سهیلی خواهد بود؛ شعری که در عین اندوه و غم، با امید و دلبستگی به زمین و خاک، گره خورده و نویدبخش روزهای نور و روشنایی و آغازی دوباره است:

لبخندها فسرد

پیوندها گسست

آوای لای لای زنان در گلو شکست

گلبرگ آرزوی جوانان به خاک ریخت

جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست

از خشم زلزله

و شکسته بال به صحرا پرید رفت پوپک

گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد

هر کلبه گور شود

در پهندشت خاک که اقلیم مرگهاست

با پای ناتوان و نفسهای سوخته

هر سو دوان دوان

افسرده کودکان، ز پی مادران خویش

دلدادگان دشت

سر داده اند گریه پی دلبران خویش

در جستجوی دختر خود، مادری غمین

با صد تلاش پنجه فرو می برد به خاک

او بود ودختری که جز او آرزو نداشت

بس کودکان که رنگ یتیمی گرفته اند

بس مادران به خاک غریبی نشسته اند

آه غریب غمزدگان شکسته دل

بالا گرفت و هاله ی ابری سپید شد

خشکید چشمه ها و به جُز چشمه های اشک

در دشت ما نماند

دیگر حدیث غربت و تنها نشستن است

یاران خوش سخن همگی بی زبان شدند

این گفته بر لبان همه بازمانده هاست

هان، ای زمین دشت

ما را تو در فراق عزیزان نشانده ای

ما را تو در بلای غریبی کشانده ای

ما داغدیده ایم

با داغدیدگی، همه دلبسته ی تو ایم

زینجا نمی رویم

این دشت، خوابگاه جوانان دهکده ست

این خاک، حجله گاه عروسان شهر ماست

ما با خلوص بر همه جا بوسه می زنیم

اینجا مقدس است

این دشت عشقهاست

هر سبزه ای که بر دَمَد از دامن کویر

گیسوی دختری ست که در خاک خفته است

هر لاله ای که سر زَنَد از دشت سوخته

داغ دل زنی ست که غمناک خفته است

اما تو ای زمین

ای زادگاه ما

ما با تو دوستیم

زین پس شرار قهر به بنیاد ما مَزَن

ما را چنانکه رفت؛ اسیر بلا مکن.

حشو و ایهام در ادبیات به زبان ساده

پرسش و پاسخ مقطع دوره دوم متوسطه- نظری پایه کنکور سراسری رشته علوم تجربی درس زبان و ادبیات فارسی

حشو و ایهام در ادبیات به زبان ساده

{{ successMsg }}

{{ errorMsg }}

دوست خوبم!برای نگهداری سابقه خریدتان، نیاز به شماره موبایل (یا ایمیل) شما داریم.

لطفا کدی که به {{ identity }} ارسال شده است را وارد کنید.

بنظر میرسد شما قادر به دریافت پیامکهای ما نیستید! لطفا برای فعال سازی کد {{ receive_code }} را از طریق شماره {{ identity }} به شماره 100078000 ارسال کنید. منتظر بمانید تا فعال سازی انجام شود!

لطفا برای حساب خود رمز عبور انتخاب کنید.

لطفا کدی که برای شما ارسال شده است را وارد کنید.

بنظر میرسد شما قادر به دریافت پیامکهای ما نیستید! لطفا برای فعال سازی کد {{ receive_code }} را از طریق شماره {{ identity }} به شماره 100078000 ارسال کنید. منتظر بمانید تا فعال سازی انجام شود!

برای حساب خود رمز عبور جدید انتخاب کنید.

کلمات کلیدی

ادبیات و هنر , ادبیات , فرهنگ و هنر , دیشب , صدای , تیشه , از , بیستون , نیامد , شاید , به , زیر , آوار , فرهاد , رفته , باشد , alef , news , شمثب.هق , خبر , الف , جامعه خبری تحلیلی الف , ابراز همدردی با زلزله زدگان , شعر و ادب

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا