مجله

چرا بنی‌‌اسرائیل تنها به یکی از فرزندان یعقوب(ع) به نام یهودا نسبت داده شده و یهودی خوانده می‌‌شوند؟

چرا بنی‌‌اسرائیل تنها به یکی از فرزندان یعقوب(ع) به نام یهودا نسبت داده شده و یهودی خوانده می‌‌شوند؟

چرا بنی‌‌اسرائیل تنها به یکی از فرزندان یعقوب(ع) به نام یهودا نسبت داده شده و یهودی خوانده می‌‌شوند؟ – گنجینه پاسخ هااسلام کوئست – مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی پاسخگویی به سوالات دینی, پرسش و پاسخ اسلامی, پاسخ به سوالات شرعی, پرسش و پاسخ مسائل شرعی, شبهات دینی, پاسخ گویی به شبهات, احکام, احکام نماز, احکام صیغه, احکام ازدواج موقت, احکام ازدواج, احکام بانوان, احکام زنان
در مورد علت نام‌گذاری قوم یهود به این نام دو نقل وجود دارد.[1]
1. این نام از آیه شریفه «إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ»، یعنى ما به سوى تو رجوع کرده‌‏ایم، گرفته شده است.
راغب در کتاب مفردات از بعضى نقل مى‌‏کند که نام‌گذارى قوم یهود به این نام، به دلیل همین سخنى است که با خدا داشتند.[2]
این معنا در روایات نیز مورد تأیید قرار گرفته است. مفضل به امام صادق(ع) گفت: آقا! چرا قوم موسى(ع) را یهود مى‏‌گویند؟ فرمود: براى این‌که خداوند از زبان آنها نقل کرده است که گفتند: إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ، یعنى ما به سوى تو رجوع کرده‏‌ایم.[3]
2. از نام یهوذا فرزند حضرت یعقوب گرفته شده است. برخى دیگر از مفسران گفته‌‏اند: علت نام‌گذارى این قوم به یهود ارتباطى با این سخن ندارد، بلکه در اصل از ماده “یهوذا” که نام یکى از فرزندان یعقوب است گرفته شده و سپس ذال تبدیل به دال گردیده و یهودا شده و منسوب به آن یهودى مى ‏باشد.[4]
به نظر می‌‌رسد قول اول قوی باشد؛ لذا برخی این قول را ضعیف شمرده شده‌اند.[5]
سخن آخر این‌که بر فرض اگر بپذیریم که این نام از لفظ یهوذا گرفته شده باشد، امّا دلیلی بر برتری شخص یهوذا بر حضرت یوسف نیست؛ زیرا دلیلی وجود ندارد که این نام‌گذاری از جانب خداوند صورت گرفته باشد، بلکه بعدها به عللی مثلاً شاید به دلیل بیشتر بودن بچه‌های یهودا، یا بزرگ‌تر بودن وی، یا نفوذ بیشتر آنان در میان دیگر فرزندان، کم کم این نام بر این قوم نهاده شده است.  

 

[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج ‏4، ص 76، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، صفوان عدنان، داود، ص 847، دمشق- بیروت، دارالعلم الدار الشامیة، چاپ اول، 1412 ق.

[3]. قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی لِمَ سُمِّیَ قَوْمُ مُوسَى الْیَهُودَ؟ قَالَ (ع): «یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ أَیِ اهْتَدَیْنَا إِلَیْکَ»، حلى، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، محقق، مصحح، مظفر، مشتاق‏، ص 438، قم، مؤسسة النشر الإسلامی‏، چاپ اول‏، 1421 ق‏.

[4]. کتاب العین، ج ‏4، ص 76.

[5]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏3، ص 439، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414 ق.

چرا بنی‌‌اسرائیل تنها به یکی از فرزندان یعقوب(ع) به نام یهودا نسبت داده شده و یهودی خوانده می‌‌شوند؟

آخرین پرسش ها و پاسخ ها را همه روزه در ایمیل خود مطالعه کنید

ما 21428 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است.

حضرت ابراهیم (ع) + چکیده مطالب و نمودار تصویری

این مقاله سرگذشت حضرت ابراهیم (ع) را بر پایه آیات قرآن کریم بررسی می‌کند. این مطلب توسط حجت الاسلام و المسلمین حاج ابوالقاسم تبیین شده است.

حضرت ابراهیم (ع) + چکیده مطالب و نمودار تصویری

تاریخ حضرت ابراهیم (ع) پر است از ماجراهای عبرت‌آموز. حضرت ابراهیم (ع) قهرمان توحید بود و در مبارزه با بت‌پرستی لحظه‌ای از پای ننشست. کسی که یک تنه در مقابل بت‌پرستان ایستاد و همه بتها را شکست و از اینکه او را در آتش انداختند، هیچ نهراسید. خدا نیز او را حمایت کرد و آتش برایش گلستان شد. تاریخ حضرت ابراهیم (ع) پر است از فرازهای تأثیر گذار و آموزنده. از بازسازی کعبه، تا فرزندانی که خدا در سنین کهولت به ایشان عطا کرد و نسل انبیای الهی از آنهاست.

یکی از نکات قابل توجه در تاریخ ابراهیم نبی (ع) این است که دین اسلام توسط حضرت ابراهیم (ع) پایه‌گذاری شد و با پیغمبر گرامی اسلام (ص) به کمال رسید. برای سهولت دسترسی به مطالب این مقاله، ابتدا چکیده آن ارائه می‌شود:

تاریخ زندگی حضرت ابراهیم (ع) به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود. اولین بخش مربوط به دوران کودکی و قبل از هجرت به کنعان است و بخش دوم با هجرت به کنعان شروع می‌شود و مربوط به وقایع بعد از هجرت به کنعان است.

حضرت ابراهیم (ع) یکی از پیامبران اولوالعزم است. مهم‌ترین پیامبر صاحب شریعت، حضرت ابراهیم (ع) هستند؛ که زندگی پر فراز و نشیبی از این پیامبر خدا در قرآن کریم به چشم می‌خورد. حضرت ابراهیم (ع) خیلی مورد توجه خداوند متعال هستند و زندگی ایشان درس‌های فراوانی برای علاقه‌مندان به تاریخ انبیاء دارد.

حضرت ابراهیم (ع) در سرزمین بابِل متولد شدند و ایام کودکی خود را در همان سرزمین سپری کردند و در همان ایام نوجوانی خود به دنبال تبلیغ خداپرستی بودند و با آن دل پاک و فطرت بیداری که داشتند مردم از جمله عموی خود را که نام او آزر بود از بت‌پرستی باز می‌داشتند.

قرآن کریم دربارۀ گفتگوهای حضرت ابراهیم (ع) با عموی خود نکات زیادی را بیان کرده است. ایشان را نصیحت می‌کردند، می‌فرمودند: این بت‌ها چیست که شما دور این بت‌ها می‌گردید آن‌ها را عبادت می‌کنید؟ این‌ها ساختۀ دست خود شما هستند.

دریک ماجرای زیبا که در سورۀ انعام نقل شده حضرت ابراهیم (ع) در همان ایام نوجوانیخود اقوامی را که بت می‌پرستیدند نصیحت می‌کنند.

﴿وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ لِأَبیهِ آزَرَأَ تَتَّخِذُ أَصْنامّا آلِهَهً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ﴾

و (به یاد آر) هنگامى که ابراهیم به پدر خود آزر (که پدر خوانده، یا پدر زن، یا عمو و یا معلم او بود) گفت: آیا بت‏هایى را به عنوان معبودهایى (براى خود) اتخاذ مى‌‏کنى؟! حقا که من تو و قوم تو را در گمراهى آشکار مى‌‏بینم.

حضرت ابراهیم (ع) برای اینکه مردم را از این جهل آزادکنند، بسیار تلاش کردند برای مثال قرآن کریم یکی از آن تلاش ها را نقل می‌کند:

﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی﴾

پس چون [تاریکى‏] شب او را پوشانید، ستاره‌‏اى دید گفت: این پروردگار من است.

ابراهیم نبی (ع) برای این‌که آن‌ها را با خود همراه کند و متوجه شوند که اگر قرار است چیزی جز خداوند متعالپرستیده شود سنگ و چوب خیلی بی‌ارزش هستند، چراسنگ و چوب را بپرستیم. فرمود: این ستاره خدای من است، ستاره که بهتر از سنگ و چوباست.

﴿فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلینَ﴾

هنگامى که ستاره غروب کرد، گفت:من غروب کنندگان را دوست ندارم.

وقتیستاره افول کرد حضرت ابراهیم (ع) برای این‌که آن‌ها متوجه شوند ستاره هم شایستۀ پرستش نیست فرمود: نه، من این را دوستندارم، باید خدای بهتری پیدا کنم، این خدایی که غروب می‌کند خوب نیست، من خدایی می‌خواهم که پیوستهبتوانم با او رابطه داشته باشم.

درادامه می‌فرماید:

﴿فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَهذا رَبِّی﴾

هنگامى که ماه را در حال طلوعدید، گفت: این پروردگار من است.

هنگامیماه را دید که کامل است و درخششی دارد گفت: این بهتر است، این اگر بخواهد خدا باشدبهتر از ستاره است، نور بیشتری دارد.

﴿فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی‏رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ﴾

چون ماه غروب کرد، گفت: یقیناًاگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود.

می‌خواست به آن‌ها بفهماند که ماه هم شایستگی پرستشندارد. حضرت ابراهیم (ع) به این روش ادامه دادند.

﴿فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَهً قالَهذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَری‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ﴾

وقتى خورشید را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‏تر است. و هنگامى که غروب کرد، گفت: اى قوم من! بى‌‏تردید من [با همه وجود] از آنچه شریک خدا قرار مى‌‏دهید، بیزارم.

حضرتابراهیم (ع) خطاب به قوم خود آن سخن نهایی را بیان کرد، فرمود: ای مردم من از اینشرک‌های شما بیزار هستم، هیچ‌یک از این اموری که شما می‌پرستید شایستگیپرستش را ندارند، نه بت‌ها و نه ماه و نه خورشید شایستۀ پرستشنیستند.

﴿إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَالسَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ﴾ [1]

من به دور از انحراف و با قلبىحق‏گرا همه وجودم را به سوى کسى که آسمان‏ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و ازمشرکان نیستم.

این آیه شریفه نتیجۀ گفتگوی زیبای حضرت ابراهیم (ع) با قوم را بیان می‌کند. من به سوی خدایی رو می‌کنم که آفریدگار آسمان‌ها و زمین است، چرا باید بت بپرستم؟ چرا باید ستاره بپرستم؟ چرا باید ماه و یا خورشید را مورد پرستش قرار دهم؟ خدایی را می‌پرستم که آفریدگار عالم است.

بعد از این ماجرا به یکی دیگر از فرازهای زندگی حضرت ابراهیم (ع) برمی‌خوریم که موضوع بت‌ شکنی ایشان است، بعضی قبول کردند ولی خیلی افراد هم قبول نکردند و به همان بت‌پرستی خود ادامه دادند. در سورۀ انبیاء ماجرای بت‌شکنی حضرت ابراهیم (ع) مطرح شده، خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهیمَ رُشْدَهُمِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عالِمینَ﴾ [2]

و مسلماً پیش از این به ابراهیم،رشد و هدایتى [که سزاوارش بود] عطا کردیم؛ و ما به او دانا بودیم.

اورشد معنوی و ملکوتی پیدا کرده بود.

﴿إِذْ قالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِالتَّماثیلُ الَّتی‏ أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ﴾

هنگامی که به عموی خود و به قومخود فرمود: این بت‌ها چیست که آن‌ها را می‌پرستید و دور آن‌ها می‌گردید و به آن‌ها توجه می‌کنید؟

﴿قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدینَ* قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ﴾

جواب دادند: ما پدران خود را عبادت کنندگان آنها یافتیم [این دین آبا و اجدادی ما است]. حضرت ابراهیم (ع) فرمود: بى‌‏تردید شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى‏ هستید.

مگرمی‌شود که یک تکه چوب و یک تکه سنگ که با دست خودساخته‌ایم خدا و معبود ما باشد؟ تا آن‌جا که در ادامه می‌خوانیم:

﴿فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ کَبیراًلَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ …﴾

تمام این بت‌ها را با تبری که داشتند خرد کردند مگر بت بزرگایشان را که سالم باقی گذاشتند تا شاید وقتی آن‌ها برمی‌گردند متوجه بت بزرگشوند.

﴿قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ *قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ * قَالُوافَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ * قَالُواأَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ﴾

چون به بتخانه آمدند، با شگفتى‏ گفتند: چه کسى این کار را با معبودانمان انجام داده است؟ به یقین او از ستمکاران است. گفتند: از جوانى شنیدیم که از بتهای ما [به عنوان عناصرى بى‏‌اثر و بى‌‏اختیار] یاد مى‏‌کرد که به او ابراهیم مى‏‌گویند. گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان [به این کار او] شهادت دهند. گفتند: اى ابراهیم! آیا تو با معبودان ما چنین کرده‏‌اى؟

 حضرت ابراهیم (ع) در جواب به ایشان فرمود:

﴿بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْإِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ﴾

بلکه [سالم ماندن بزرگشان نشان مى‌‏دهد که‏] بزرگشان این کار را انجام داده است؛ پس اگر سخن مى‏‌گویند، از خودشان بپرسید.

﴿فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِمْ فَقالُواإِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ثُمَّ نُکِسُوا عَلى‏ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ﴾

پس آنها (ابتدا) به خود بازگشتند و متنبه شدند و (در باطن به خویشتن و یا به یکدیگر) گفتند: حقا شما خود ستمکارید (که جماد بى‏‌روح را مى‌‏پرستید). سپس (در فکر خود) سرنگون شدند (و به عقیده اول بازگشتند و به ابراهیم گفتند) تو خوب مى‏‌دانى که اینها هیچ گاه سخن نمى‌‏گویند.

«قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِاللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ»

پس آیا شما به جاى خداوند، چیزى را مى‏‌پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى‌‏رساند؟!

«أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْدُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»

اف بر شما و بر آنچه به جاى خدا مى‌‏پرستید؛ آیا نمى‌‏اندیشید؟!

آن‌ها تصمیم گرفتند حضرتابراهیم (ع) را از بین ببرند. گفتند ابراهیم راآتش بزنید، باید کاری انجام دهیم که درس عبرتی برای دیگران باشد تا بعد از این کسیجرأت نکند به خدایان ما توهین کند.

﴿قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾

گفتند: او را بسوزانید وخدایانتان را یارى دهید.

نکتۀلطیفی در این تعبیری که قرآن کریم بیان کرده نهفته است، این چه خدایی است کهنیازمند یاری شما است؟

در هر صورت آتشی به پا کردند و حضرت ابراهیم (ع) را از فاصلۀ دور با منجنیق به سمت آتش پرتاب کردند.

اما به خواست خداوند همه نقشه‌های آنها نقش بر آب شد. قرآن کریم می‌فرماید:

﴿قُلْنا یا نارُ کُونی‏ بَرْداً وَ سَلامّاعَلى‏ إِبْراهیمَ﴾ [3]

گفتیم: اى آتش بر ابراهیم سرد وسلامت باش.

دیدندکه آتش بر حضرت ابراهیم (ع) سرد است و ایشان درون آتش هیچ آسیبی نمی‌بیند و از آتش به سلامت بیرون آمد.

بعد از این اتفاق عجیب حضرت ابراهیم (ع) از آن سرزمین به سرزمین کنعانکه همان سرزمین فلسطین کنونی باشد مهاجرت کردند و ادامۀ زندگی این پیامبر الهی ومقدس در سرزمین فلسطین اتفاق افتاده است. در سورۀ عنکبوت می‌خوانیم:

﴿وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّیإِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ﴾ [4]

و [ابراهیم‏] گفت: به درستى که من به سوى پروردگارم مهاجرت مى‌‏کنم،‏ که فقط او تواناى شکست ‏ناپذیر و حکیم است.

بهسرزمین دیگری هجرت کردند تا بتوانند در جای دیگری مردم را به سوی خدا دعوت کنند.

حضرت ابراهیم (ع) تا آن زمان فرزنددار نشده بودند؛ خداوند متعال در سنین کهولت به ایشان بشارت داد که ایشان صاحب فرزند می‌شوند، خداوند در سنین کهولت به حضرت ابراهیم (ع) دو فرزند عنایت کرد یکی حضرت اسحاق (ع) و دیگری حضرت اسماعیل (ع) و فرزندی از حضرت اسحاق (ع) که او نیز از انبیاء و صالحین بود؛ یعنی حضرت یعقوب (ع).

﴿وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَنافِلَهً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحینَ﴾ [5]

و اسحاق و یعقوب را به عنوانعطایى افزون، به او بخشیدیم و همه را افرادى شایسته قراردادیم.‏

بعد از این‌ها حضرت ابراهیم (ع) مأمور می‌شوند که حضرت اسماعیل (ع) و همسر خود هاجر را از سرزمین فلسطین به سرزمین حجاز و به مکۀ مکرمه منتقل کنند. این مأموریت از طرف خداوند متعال است برای این‌که سرزمین مکه آباد شود و کعبه به عنوان اولین کانون توحید که توسط حضرت آدم (ع) پایه‌گذاری شده و به خاطر بی‌توجهی انسان‌ها به فراموشی سپرده شده است، بازسازی شود. لذا حضرت ابراهیم (ع) همسر  و فرزند خود را همراه خود به سرزمین مکۀ مکرمه آوردند. در سورۀ مبارکۀ ابراهیم به بخش‌هایی از این داستان اشاره شده است:

﴿رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‏بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاهَفَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِلَعَلَّهُمْ یَشْکُرُون﴾ [6]

پروردگارا، همانا من بعضى از فرزندانم را (اسماعیل را به همراه مادرش) در دره‏‌اى بى‏‌کشت و زرع در نزد خانه محترم و مصون تو ساکن کردم، پروردگارا تا نماز را برپا دارند، پس چنان کن که دل‏هایى از مردم به سوى آنها میل کنند، و از محصولات گوناگون روزى آنان گردان، باشد که سپاس‏گزارند.

حضرت ابراهیم (ع) فرزند خود حضرت اسماعیل (ع) و جناب هاجر (س) را در سرزمین مکه ساکن کردند و خود او به سرزمین فلسطین بازگشت، البته هر از چند گاهی به آن‌ها سر می‌زدند. و ماجرا به این صورت است که حضرت اسماعیل (ع) تشنه بود و جناب هاجر در جستجوی آب بین کوه صفا و مروه رفت، تا این‌که اسماعیل (ع) پای خود را بر زمین کوبید و چشمۀ زمزم جوشید.

جوشیدن چشمۀ زمزم باعث شده که پرندگان به آن سمت منتقل شوند و در آن منطقه پرواز کنند. بعضی از قبایل و اقوامی که در اطراف بودند وقتی پرندگان را دیدند متوجه شدند که در این منطقه آب وجود دارد، وقتی جلو آمدند و این چشمه را دیدند، چشمه‌ای که تا به حال سابقه‌ نداشت، فهمیدند که خداوند به این مادر و فرزند لطف کرده و این چشمه از برکت آن‌ها جوشیده است. لذا محبت خاصی به این مادر و فرزند داشتند و ادارۀ امور آن‌ها در طول این مدت توسط آن قبایل انجام گرفت.

حضرت ابراهیم (ع) به مکه مکرمه رفت و آمد داشتند تا این‌که حضرت اسماعیل (ع) به سنین نوجوانی رسیدند، در این زمان بود که حضرت ابراهیم (ع) مأمور شدند بیت الله الحرام را بازسازی کنند.

﴿وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَمِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ‏ُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُالْعَلیمُ رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهًلَکَ﴾

یاد کن آن زمانی را که ابراهیمپایه‌های خانه را به همراه اسماعیل بالامی‌برد. دعای آن‌ها این بود می‌گفتند: خدایا ازما بپذیر که تو شنوا و دانا هستی. و پروردگارا، ما را تسلیم (فرمان) خود قرار ده،و از فرزندان ما نیز امتى تسلیم خود پدید بیاور.

دین حضرت ابراهیم (ع) دین اسلام بوده است و لذا در آیات دیگر هم می‌خوانیم که دین و روش اسلام، روش حضرت ابراهیم (ع) است، ایشان در برابر خداوند متعال تسلیم بوده است.

﴿وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حقّ جِهادِهِهُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْإِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُشَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ﴾ [8]

در راه خداوند چنان که باید جهادکنید. او شما را برگزید. و برایتان در دین هیچ تنگنایى پدید نیاورد. آیین پدرتانابراهیم است. او پیش از این و در این امت شما را مسلمان نامید. تا [درروز قیانت]پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر دیگر مردم گواه باشید.

او شما را مسلمان نامیده است، واژۀ مسلمان را حضرت ابراهیم (ع) ابداع کرده؛ یعنی کسانی که تسلیم خدا هستند، هر چه خدا بگوید اجرا می‌کنند. یک نمونه هم در آیه ۶۷ آل عمران است که می‌فرماید:

﴿مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَٰکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه یکتاپرست و حق گرایی تسلیم بود، و از مشرکان نبود.

طبق نقل‌ها حضرت جبرئیل (ع) در سرزمین عرفات مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع) آموزش داد و به خاطر همین به سرزمین عرفات هم عرفه گفته می‌شود، چون آن سرزمین؛ سرزمینی است که حضرت ابراهیم (ع) یاد گرفت چگونه باید خدا را بندگی کند، مناسک حج به ابراهیم (ع) آموزش داده شد.

﴿وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمَ﴾

و اعمال عبادى ما را (از حج و قربانى‏‌ها و جاهاى قربانى) به ما نشان ده و بر ما عطف توجه کن، که تویى که بسیار عطوف و توبه‏ پذیر و مهربانى.

در آیه بعد حضرت ابراهیم (ع) اینگونه دعا می‌کند:

﴿رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاًمِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ﴾ [7]

خدایا در میان فرزندان من پیامبریرا از جنس خود آن‌ها مبعوث کن که آیاتتو را بر آن‌ها تلاوت کند.

این دعای حضرت ابراهیم (ع) در زمان پیغمبر خاتم (ص) مستجاب شد، این دعای حضرت ابراهیم (ع) اشاره به وجود مقدس و نازنین خاتم الأنبیاء (ص) است. در نسل و ذریۀ ایشان این پیامبر بزرگ الهی به وجود آمدند. نسل و نسب پیامبر خاتم حضرت مصطفی (ص) به حضرت اسماعیل (ع) و به حضرت ابراهیم (ع) می‌رسد. این مختصری از زندگی حضرت ابراهیم (ع) بود.

 حضرت ابراهیم (ع) دو فرزند داشتند، یکی اسماعیل (ع) و دیگری اسحاق (ع). جناب اسحاق (ع) را در سرزمین بیت المقدس یا همان سرزمین فلسطین و جناب اسماعیل (ع) را در مکۀ معظمه ساکن کردند.

از نسل حضرت اسماعیل (ع) پیامبر گرامی اسلام (ص) در این منطقه به عنوان پیامبری مبعوث شدند. از نسل حضرت اسحاق (ع) هم پیامبران دیگری برای بنی اسرائیل آمدند، حضرت یعقوب (ع) و همچنین حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) پیامبران بنی اسرائیل بودند که از نسل حضرت اسحاق (ع) بودند.

بنابراین، آیین مسیحیت و یهودیت در سرزمین بیت المقدس و آیین اسلام در سرزمین حجاز آغاز شد و در واقع شکل‌گیری این دو آیین در این دو منطقه بوده است. پیامبر گرامی اسلام (ص) در قرآن کریم خود را پیرو حضرت ابراهیم (ع) می‌دانند، خداوند متعال در قرآن کریم به این نکته اشاره فرموده است:

﴿وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حقّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ﴾

در راه خداوند چنان که باید جهاد کنید. او شما را برگزید. و برایتان در دین هیچ تنگنایى پدید نیاورد. آیین پدرتان ابراهیم است. او پیش از این و در این امت شما را مسلمان نامید. تا [درروز قیامت] پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر دیگر مردم گواه باشید.

اوشما را مسلمان نامیده است، واژۀ مسلمان را حضرت ابراهیم (ع) ابداع کرده؛ یعنیکسانی که تسلیم خدا هستند، هر چه خدا بگوید اجرا می‌کنند.

درمیان انبیای الهی کتاب‌های آسمانی نیز وجود داشته است کهخداوند متعال در قرآن کریم به تورات اشاره می‌کند که بر حضرت موسی (ع) نازل شد و در واقع کتابی برای هدایت بنی اسرائیلبود.

﴿وَ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ جَعَلْناهُهُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونی‏ وَکیلاً﴾ [9]

ما به موسی کتاب دادیم و اینکتاب را مایۀ هدایت برای بنی اسرائیل قرار دادیم که شما به غیر خدا توکل نکنید وغیر خدا را وکیل قرار ندهید.

حضرتعیسی (ع) نیز پیامبری برای بنی اسرائیل و برای هدایت آن‌ها بعد از حضرت موسی (ع) بودند که در سورۀ آل عمران به این نکته اشاره شدهاست:

﴿وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ﴾[10]

[حضرت عیسی (ع)] فرستاده شده‌ای به سوی بنی اسرائیل بود.

حضرتعیسی (ع) آمدند تا انحرافاتی که بعد از حضرت موسی (ع) در امت ایشان ایجاد شدهاصلاح کنند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از بعثت بر آیین حضرت ابراهیم (ع) بودند و قبل از این‌که ایشان به پیامبری نائل شوند مشی و مرام و مذهب ایشان، مذهب حضرت ابراهیم (ع) بود، آیین ابراهیم (ع) که اسلام و دین حنیف و دوری از شرک و بت‌پرستی بوده است.

با این‌که پیامبر گرامی اسلام (ص) در منطقه‌ای زندگی می‌کردند که آن منطقه سرشار از بت‌پرستی بود، در درون خانۀ کعبه بت‌هایی را نگه می‌داشتند، اما پیغمبر گرامی اسلام (ص) پیرو حضرت ابراهیم (ع) و مخالف با بت‌پرستی بودند و هرگز بت نپرستیدند و حتی از گوشت قربانیِ برای بت، تناول نکردند.

دین مبین اسلام توسط حضرت ابراهیم (ع) پایه ‌گذاری شد و به وسیلۀ پیامبر گرامی اسلام (ص) تکمیل شد، حتی مشرکین حجاز هم مدعی بودند که بر آیین حضرت ابراهیم (ع) هستند. در برخی از آیات سورۀ مبارکۀ آل عمران می‌خوانیم که آن‌ها مدعی بودند حضرت ابراهیم (ع) از آن‌ها است، حتی یهودیان و مسیحیان مدعی بودند که ابراهیم از آن‌ها است یعنی همه حضرت ابراهیم (ع) را به نوعی از خود می‌دانستند و خود را پیرو او می‌دانستند.

لذا مشرکین حجاز نیز حج به جا می‌آوردند اما حج آن‌ها حجی آمیخته به خرافات بود، به صورت برهنه و مختلط در اطراف کعبه طواف می‌کردند، سوت می‌کشیدند، کف می‌زدند و مناسک آن‌ها این بود، در واقع مناسک حضرت ابراهیم (ع) را به شکل فاجعه‌ آمیزی منحرف کرده بودند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) درصدد اصلاح انحرافاتی که در آیین حضرت ابراهیم (ع) بود برآمدند و توانستند دین مبین اسلام را در منطقۀ حجاز پایه‌گذاری کنند و بعد هم این دین توسعه پیدا کند و بحمد الله به دست ما برسد. خدا را شاکر هستیم که پیرو پیامبر خاتم (ص) هستیم.

مجموعه‌ای از درس‌های تاریخ انسان توسط استاد ارجمند دکتر سید محسن میرباقری در موسسه نورالمجتبی علیه السلام تدریس شده است. این مجموعه به بررسی تاریخ انبیای الهی از ابتدای خلقت تا کنون می‌پردازد. شما می‌توانید برای آشنایی بیشتر با این درس به اینجا مراجعه کنید.

[1]. سوره انعام، آیات 74 تا 79.

[2]. سورۀ انبیاء، آیۀ 51.

[3]. سورۀ انبیاء، آیات 51 تا 70.

[4]. سورۀ عنکبوت، آیۀ 26.

[5]. سورۀ انبیاء، آیۀ 72.

[6]. سورۀ ابراهیم، آیۀ 37.

[7]. سورۀ بقره، آیات 128 و 129.

[8]. سورۀ حج، آیۀ 78.

[9]. سورۀ اسراء، آیۀ 2.

[10]. سورۀ آل عمران، آیۀ 49.

کلمات کلیدی

تاريخ بزرگان , نبوت عامه , یعقوب , یوسف , قوم یهود , یهوذا

حضرت اسحاق؛ پیامبر قوم بنی اسرائیل

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا